محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
455
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
شب و روز كه بخواهند ، مىتوانند ناقوسهاى خود را به نوا در آورند ؛ و در روزهاى عيد خود ، چليپاها ( صليبها ) را بيرون برند . خالد نيز ايشان را متعهد ساخته بود كه : مسلمانان را سه روز ، ميهمان خويش سازند و هنگام عزيمت ، براى راهنمايى و نگهدارى جان و مال مسلمانان ، كسانى را همراه ايشان ، گسيل دارند ( 3 ) . 1 . عانات از روستاهاى پيرامون فرات و جزو روستاهاى شهر أنبار بوده است . نيز گفتهاند : عانات چند روستاى تابع هيت بوده است ( ابن خردادبه ص 74 ؛ ياقوت 3 / 595 ) . - م . 2 . متن « بطريق » جمع آن بطارقه ، واژهء رومى است و به زبان رومى فرماندهى است كه ده هزار تن سپاهى در زير فرمان وى بودهاند . تازيان ، به قصد بزرگداشت سرور و رئيس خود ، وى را بطريق مىگفتند ( مفاتيح العلوم ص 128 ؛ جواليقى ص 76 « متن و پانوشت » ) . - م . 3 . يبذر قوهم : اين فعل از بذرقة كه به گفتهء جواليقى و ابن سيده و ابن منظور ، واژهاى است پارسى و معرّب ، گرفته شده است . بذرقة به معنى راهبر و نگهبان راه و نگهبان كسانى كه از آن راه مىگذرند مىباشد و به معنى گروهى كه براى حراست كاروانيان از گزند راهزنان ، با آنان حركت مىكنند ، نيز آمده است ؛ چنان كه گويند : « بعث السّلطان بذرقة مع القافلة » . كلمهء بذرقة در زبان عربى در معنى مصدرى نيز به كار رفته است كه به معنى الخفارة يعنى نگهبانى مىباشد و فعل يبذرق از همين مصدر مشتق گشته است . مصحح كتاب المعرّب جواليقى كلمهء بذرقه را به نقل از ادّى شير از واژهء بدراه : ( الطّريق الرّدى ) يعنى راه بد مىداند كه گويا ادى شير در ترجمهء كلمهء بدراه ( پدراه ) دچار لغزش گشته است . بنگريد : ( ادّى شير ، ص 17 ) . مرحوم دكتر معين در پانوشت برهان قاطع ( ج 1 / 243 شمارهء 5 ) اين واژه را مأخوذ از تازى دانسته و به معرّب بودن كلمه نيز اشارهاى نكرده است كه با توجه به آنچه ياد شد ، مىتواند جاى درنگ باشد ( المحكم 6 / 291 ؛ جواليقى ص 76 ؛ لسان 10 / 14 . نيز بنگريد : حواشى و تعليقات نفثة المصدور ، ص 377 ) . - م . ( 1 ) 299 نامهء خالد به مردم النّقيب و الكواثل ( 1 ) ابو يوسف ص 86 . . . . ( 2 ) سپس ايشان نيز همانند عانات ، پيمان صلحى با خالد بستند ( 3 ) . متن پيماننامه ، به دست نيامده است . 1 . نقيب : محلى است كه بر سر راه حاجيان ، ميان تبوك و معان قرار دارد . الكواثل : جايى است در پيرامون شام ( ابو يوسف ص 158 پانوشت 1 ) . - م . 2 . خالد و همراهانش به سوى النّقيب و الكواثل ، راه پيمودند و . . . ( مأخذ پيشين ) . - م . 3 . و خالد ، پيمان نامهاى ميان خود و ايشان ، نوشت ( مأخذ پيشين ) . - م .